حرف دل عشاق
سر زمین ازادی حرف دل بدون دروغ
|
|
عشق یعنی ,سوز نی , آه شبان
بودیم و کس پاس نمیداشت هستیم باشد که نباشیم و بداننــد کـه بودیم نوشته شده توسط توماج | لینک ثابت | موضوع: |
عشق یعنی ,سوز نی , آه شبان
بودیم و کس پاس نمیداشت هستیم باشد که نباشیم و بداننــد کـه بودیم نوشته شده توسط توماج | لینک ثابت | موضوع: |
عشق یعنی ,سوز نی , آه شبان
بودیم و کس پاس نمیداشت هستیم باشد که نباشیم و بداننــد کـه بودیم نوشته شده توسط توماج | لینک ثابت | موضوع: |
گفتم :تو شیرین منی
گفتی: تو فرهادی مگر گفتم :خرابت می شوم گفتی: تو آبادی مگر گفتم: ندادی دل به من گفتی :تو جان دادی مگر گفتم :زکویت می روم گفتی: تو آزادی مگر گفتم: فراموشم مکن گفتی: تو در یادی مگر نوشته شده توسط توماج | لینک ثابت | موضوع: |
گفتم به چه عشقی تو، دل بستی به این تنها؟
گفتا که منو داری، تا وقتی که هست دنیا
گفتم که تو دنیایی، باشی همه دنیا هست
گفتا همه دنیایم، با تو می شود زیبا
گفتم که تو زیبایی، من زشت و بد اندیشم
گفتا بهترین هستی، یارا تو به چشم ما
گفتم که تو ما هستی، من خود کمتر از هیچم
گفتا من و تو مائیم، در هر تپش رویا
گفتم که تو رویایی، من خوابم و بی تعبیر
گفتا که به خواب من، رویایی همه شبها
گفتم که شبم تاره، من خشکم و بی ریشه
گفتا که گل از خشکی، گل میده نه از دریا
گفتم که تو دریایی، اما برهوتم من
گفتا که نگو دیگر، این قصه ی عادتها
گفتم همه عاداتم، مردن واسه چشماته
گفتا که بلا دوره، بگذر تو از این حرفا
گفتم حرف من اینه، گل هستی و من خارم
گفتا هر چه هستم من، بازم تو رو کم دارم
گفتم هر چه که دارم، در تو نیز هست پیدا
گفتا که تو پیدا کن، آن را به تو بسپارم
گفتم همه پیدا هست، در عصمت چشمانت
گفتا همه را با هم، من پیش تو می آرم
گفتم نازنین من، من تکیده و سردم
گفتا پره دلگرمی ام، وقتی که تو رو دارم
گفتم که چه دارم من، در خستگی دستها
گفتا که پر از عشق و خوبی و صداقتهاست
گفتم که صداقت را، در چشم خودت بنگر
گفتا انعکاس تو، در چشمم شده پیدا
گفتم که گمم در خود، کی در تو شوم پیدا
گفتا که نگو ای گل، پیداست حقیقتها
گفتم که حقیقت هیچ، در قلب شکسته ام نیست
گفتا که بدی یا خوب، بردی تو دل ما را نوشته شده توسط توماج | لینک ثابت | موضوع: |
صبـر كن گریه زمین گیر شود بعد برو
آسمان قصه ی من دیر شود بعد برو دلم از ناله ی بشكسته ی تو سیر نگشت تا دل از قامت تو سیر شود بعـد برو سال ها ساعت عمرم به تماشای تو رفت دست بگذار پسر پیر شود بعـد برو خسته ی اشكی اگرهست تو هم صبر نمای این سفر اشك به زنجیـر شود بعد برو جان مرغی كه پر و بال تكیده است نگر مرغ اگرزنده به تقـدیر شود بعد برو محنت فـاصله ها ایل دلم را بشكست خواب چون قابل تعبیـرشود بعد برو هر كه جـانی به در آرد به قصاصش ببرند غم در این محكمـه تقصیر شود بعد برو ماه در عقرب غم داس به خرمن نبـرند صبر كن زود چه قـدردیرشود بعد برو باورم نیست كه افتـادی و افتاده شدم عشق اگر كشته به شمشیر شود بعـد برو صبر كن تا كه ببینی قفـس سینه ی یار هدف قبضه ی پنج تیـر شود بعد برو نوشته شده توسط توماج | لینک ثابت | موضوع: |
لحظه ای بنشین در کنارم ، بگیر دستهایم را ، در آغوش بگیر مرا... به چشمهایم نگاه کن ، سرت را بر روی سینه ام بگذار و به صدای تپش قلبم گوش کن... دستم را درون موهایت میکنم، نوازشت میکنم ، و برایت میگویم، حقیقتی شیرین! چقدر زندگی با تو زیباست ، عشق با تو پر از آرامش است! دلم نمیخواهد هیچگاه بی تو باشم ، آرزو دارم همیشه در کنارت باشم! هنوز به یاد ندارم به تو دروغ گفته باشم ، یا با حرفهایم قلب مهربانت را شکسته باشم! هنوز به یاد ندارم خیانت کرده باشم ، یا تو را آزار داده باشم! هنوز به یاد ندارم روزی صدایت را نشنیده باشم یا دلتنگت نشده باشم! حالا که اینهمه تو را دوست دارم و با تو یک زندگی پر از عشق را دارم ، حالا که از خدا جز اینکه همیشه تو را برایم نگه دارد هیچ چیز دیگر نمیخواهم ، باورم کن عشق من! باورم کن که با باور تو ، سرنوشت نیز به این باور میرسد که من و تو عاشقترینم و دیگر هیچگاه ما را از هم جدا نمیکند! بگذار سرنوشت را به این باور برسانیم که تو نیمه ی گمشده ی منی و من نیمه ی دیگری از تو! عزیزم همیشه بدان که در قلب منی و بیشتر از همه کس دوستت دارم! همیشه بدان که بی تو یک لحظه نیز نمیتوانم زنده بمانم! بعد از گفتن این حقیقت شیرین ، دیدم که سکوت کرده ای و حرفی نمیزنی! گفتم شنیدی درد دلهایم را عزیزم ؟ گفت : تو که گفتی صدای تپشهای قلبت را گوش کنم من نیز آن لحظه که تو سخن میگفتی تنها صدای تپشهای قلب مهربانت را گوش میکردم ... نوشته شده توسط توماج | لینک ثابت | موضوع: |
آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست دیگر دلم هوای سرودن نمی کند تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست سربسته ماند بغض گره خورده در دلم آن گریه های عقده گشا در گلو شکست ای داد ، کس به داغ ِ دل ، باغ ِ دل نداد ای وای ، های های عزا در گلو شکست آن روزهای خوب که دیدیم ، خواب بود خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست « بادا » مباد گشت و « مبادا » به باد رفت « آیا » ز یاد رفت و « چرا » در گلو شکست فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست تا آمدم که با تو خداحافظی کنم بغضم امان نداد و خدا . . . در گلو شکست نوشته شده توسط توماج | لینک ثابت | موضوع: |
آدمک آخر دنیاست بخند ******* آدمک مرگ همینجاست بخند نوشته شده توسط توماج | لینک ثابت | موضوع: |
گریه کن برای دردات . گریه کن برای خونه گریه کن برای این دل ، که نمی تونه بمونه گریه کن برای دردات ، گریه آواز ِ جنونه گریه کن ، اگه میتونی که تو دل غمی نمونه اگه می شنوی صدامو یا که می بینی نگامو دل من تنهای تنهاست ، تو ندیدی گریه هامو گریه کن برای دردات ، گریه آواز ِ جنونه گریه کن برای این دل ، که نمی تونه بمونه گریه کن برای رفتن ، گریه کن برای مردن گریه کن برای قلبی که با چشمای تو سوختن اگه می شنوی صدامو یا که می بینی نگامو دل من تنهای تنهاست ، تو ندیدی گریه هامو گریه کن برای دردات ، گریه آواز ِ جنونه گریه کن برای این دل ، که نمی تونه بمونه
نوشته شده توسط توماج | لینک ثابت | موضوع: |
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق تقصیر چشمای تو بود ، وگرنه ما کجا و عشق ؟ سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم نوشته شده توسط توماج | لینک ثابت | موضوع: |
یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست حالیا خانه برانداز دل و دین من است نوشته شده توسط توماج | لینک ثابت | موضوع: |
دوسه روزه باخیالت دارم آروم می شکنم همه غصم اینکه که چطوري ازت دل بکنم کاش می شد تو بازی بودیم وقتی آخرش رسید با یه دکمه بر می گشتیم به یه قسمت جدید کاش میشد اصلا" نبودی توی سرنوشت من اینجوری زاری نمیکرد کودک سرشت من نوشته شده توسط توماج | لینک ثابت | موضوع: |
بیا با من مدارا کن که من مجنونم و مستم
اگر از عاشقی پرسی ، بدان دلتنگ آن هستم بیا با من مدارا کن که من غمگین و دل خسته م اگر از درد من پرسی بدان لب را فرو بستم مجنونم ومستم به پای تو نشستم آخر ز بدی هات ، بیچاره ، شکستم بیا از غم شکایت کن که من همدرد تو هستم اگر از همدلی پرسی بدان نازک دلی خسته م بیا از درد حکایت کن که من محتاج آن هستم اگر از زخم دل پُرسی بدان مرهم برآن بستم مجنونم ومستم به پای تو نشستم آخر ز بدیهات ، بیچاره ، شکستم برو راه وفا آموز که من بار سفر بستم اگر از مقصدم پرسی بدان راهِ رها جُستم برو عشق از خدا آموز که من دل را بر او بستم اگر از عاقبت پُرسی بدان از دام تو جَستم مجنونم و دستم به دامان تو بستم هشیار شدم آخر، از دام تو جستم نوشته شده توسط توماج | لینک ثابت | موضوع: |
عشق یعنی مستی دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هرچه بینی عکس یار عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراقش سوختن عشق یعنی شاعری دل سوخته عشق یعنی اتشی افروخته عشق یعنی با گلی گفتن سخن عشق یعنی خون لاله بر چمن عشق یعنی یک تیمم یک نماز عشق یعنی عالمی راز ونیاز عشق یعنی با پرستو پر زدن عشق یعنی اب بر اذر زدن عشق یعنی زاهد اما بت پرست نوشته شده توسط توماج | لینک ثابت | موضوع: |
نوشته شده توسط توماج | لینک ثابت | موضوع: |
زندگی...انتظارو هوس و دیدن و نادیدن نیست
زندگی چون گل سرخی ست...پرازخاروپرازبرگ وپرازعطرلطیف یادمان باشد اگر گل چیدیم... عطروبرگ و گل وخار هرسه همسایه دیواربه دیوار همند نوشته شده توسط توماج | لینک ثابت | موضوع: |
بس که دیوار دلم کوتاه است...
هرکه از کوچه تنهایی من می گذرد ، به هوای هوسی هم که شده .... سرکی می کشد و می گذرد نوشته شده توسط توماج | لینک ثابت | موضوع: |
منو حالا نوازش کن که اين فرصت نره از دست شايد اين اخرين باره که اين احساسه زيبا هست منو حالا نوازش کن همين حالا که تب کردم اگه لمسم کني شايد به دنياي تو برگردم هنورم ميشه عاشق بود تو باشي کاره سختي نيست بدون مزر با من باش اگرچه ديگه وقتي نيست نبينم اين دمه رفتن تو چشمات غصه ميشينه همه اشکاتو ميبوسم ميدونم قسمتم اينه نوشته شده توسط توماج | لینک ثابت | موضوع: |
زانوهامو بغل كرده بودمو نشته بودم كنار ديوار ديدم يه سايه افتاد روم سرم رو آوردم بالا نگاه كرد تو چشمام، از خجالت آب شدم تمام صورتم عرق شرمندگي پر كرد گفت:تنهايي گفتم:آره گفت:دوستات كوشن؟ گفتم: همشون گذاشتن رفتن گفتي: تو كه مي گفتي بهترين هستن! گفتم:اشتباه كردم گفتي: منو واسه اونا تنها گذاشتي گفتم:نه گفتي:اگه نه،پس چرا ياد من نبودي؟ گفتم:بودم گفتي:اگه بودي،پس چرا اسمم رو نبردي ؟ گفتم:بردم، همين الان بردم گفتي:آره،الان كه تنهايي،وقت سختي گفتم:.....(گر گرفتم از شرم-حرفي واسه جواب نداشتم) -سرمو انداختم پايين-گفتم:آره گفتم:تو رفاقتت كم آوردم،منو بخش گفتي:ببخشم؟ گفتم:اينقدر ناراحتي كه نمي بخشي منو؟ حق داري گفتي:نه! ازت ناراحت نبودم! چيو بايد مي بخشيدم؟ تو عزيز تريني واسم،تو تنهام گذاشتي اما تنهات نذاشته بودمو نمي ذارم گفتم:فقط شرمندتم گفتي:حالا چرا تنها نشستي؟ گفتم:آخه تنهام گفتي:پس من چي رفيق؟ من كه گفتم فقط كافيه صدا بزنی منو تا بيام پيشت من كه گفتم داري منو به خاطر كسايي تنها مي ذاري كه تنهات مي ذارن اما هر موقع تنها شدي غصه نخور،فقط كافيه صدا بزني منو من هميشه دوست دارم،حتي اگه منو تنها بزاري، هميشه مواظبت بودم،تو با اونا خوش بودي،منو فراموش كردي تو اين خوشي اما من مواظبت بودم،آخه رفيقتم،دوست دارم ديگه طاقت نياوردم،بغض كردمو خودمو اينداختم بغلت،زار زدم،گفتم غلط كردم گفتم شرمنده ام،گفتم دوست دارم،گفتم دستمو رها نكن كه تو خودم گم بشم گفتم دوست دارم... گفتم: داد مي زنم تو بهترين رفيقيييييييييييييييي بغلت كردم گفتم:تو بن بست رفيقي يك كلام،خدا تو بهتريني نوشته شده توسط توماج | لینک ثابت | موضوع: |
|
|